یکشنبه چهاردهم تیر 1388
پدر اي چراغ خونه،مرد دريا،مرد بارون
با تو زندگي يه باغه،بي تو سرده مثل زندون
هر چي دارم از تو دارم،تو بهار آرزوها
هنوزم اگه نگيري،دستامو مي افتم از پا
ميلاد با سعادت اميرالمومنين سيد الوصيين حضرت امام علي المرتضي عليه السلام رو بهت تبريک مي گم
با تو زندگي يه باغه،بي تو سرده مثل زندون
هر چي دارم از تو دارم،تو بهار آرزوها
هنوزم اگه نگيري،دستامو مي افتم از پا
ميلاد با سعادت اميرالمومنين سيد الوصيين حضرت امام علي المرتضي عليه السلام رو بهت تبريک مي گم
نوشته شده توسط محمد اميني در ساعت 23:24 | لینک
|
سه شنبه دوم تیر 1388
"ژاپن که بودم یه روز دوشنبه رفتم سر کار دیدم تو خیابون پر پلیس و شلوغه؛ وضع غیر عادی بود.. یه کم پرس و جو کردم دیدیم یکی خودکشی کرده.
البته اینقدر تو ژاپن خودکشی زیاد بود که دیگه خیلی جای تعجب نداشت. پرسیدم: چرا طرف خودکشی کرده؟ فهمیدم طرف مهندس پیمانکار یه ساختمان بوده. قرار بود روز جمعه ساختمان رو طبق قرارداد تحویل صاحب اش بده.
روز جمعه ساختمان کارش تموم نشده بود مهندس پیمانکار از صاحب ساختمان دو روز شنبه و یکشنبه مهلت میخواد که ساختمان رو ساعت هشت روز دوشنبه اول روز کاری بهش تحویل بده.
تو این ۴۸ ساعت مهندس و تیمش هر کاری می کنند نمیتوانند کارهای نیمه تمام ساختمان رو تمام کنند و ساختمان رو آماده تحویل کنند.
روز دوشنبه که صاحب ساختمان برای تحویل خونه میاید با جسد حلق آویز شده مهندس پیمانکار مواجه می شه. حالا نکته جالب اش می دونی واسه من چی بود؟
این ساختمان فقط نصب پریز و برق و نظافت اش مونده بود. به دوستان ژاپنی به تعجب می گفتم این چه آدمی بود خب چرا خودکشی کرده برای همچین موضوع کوچکی. این دیگه خودکشی نداره که.
آنها با دهان باز نگاه می کردند می گفتند خودکشی نداره؟ این آینده شغلی اش به پایان رسیده بود. دو بار زیر قولش زده دیگه کسی بهش کار نمیداد. چه آدم خوبی بود...!
این خاطره را بعضی ها نخوانند؛شرمنده می شوند!!!ا
البته اینقدر تو ژاپن خودکشی زیاد بود که دیگه خیلی جای تعجب نداشت. پرسیدم: چرا طرف خودکشی کرده؟ فهمیدم طرف مهندس پیمانکار یه ساختمان بوده. قرار بود روز جمعه ساختمان رو طبق قرارداد تحویل صاحب اش بده.
روز جمعه ساختمان کارش تموم نشده بود مهندس پیمانکار از صاحب ساختمان دو روز شنبه و یکشنبه مهلت میخواد که ساختمان رو ساعت هشت روز دوشنبه اول روز کاری بهش تحویل بده.
تو این ۴۸ ساعت مهندس و تیمش هر کاری می کنند نمیتوانند کارهای نیمه تمام ساختمان رو تمام کنند و ساختمان رو آماده تحویل کنند.
روز دوشنبه که صاحب ساختمان برای تحویل خونه میاید با جسد حلق آویز شده مهندس پیمانکار مواجه می شه. حالا نکته جالب اش می دونی واسه من چی بود؟
این ساختمان فقط نصب پریز و برق و نظافت اش مونده بود. به دوستان ژاپنی به تعجب می گفتم این چه آدمی بود خب چرا خودکشی کرده برای همچین موضوع کوچکی. این دیگه خودکشی نداره که.
آنها با دهان باز نگاه می کردند می گفتند خودکشی نداره؟ این آینده شغلی اش به پایان رسیده بود. دو بار زیر قولش زده دیگه کسی بهش کار نمیداد. چه آدم خوبی بود...!
این خاطره را بعضی ها نخوانند؛شرمنده می شوند!!!ا
نوشته شده توسط محمد اميني در ساعت 23:15 | لینک
|
سه شنبه دوم تیر 1388
غم سنگین گذشته بر دل آنچنان فشار می آورد که گاهی به این نکته می اندیشم که من از گذشته خویشتن چه چیزی را بر دیگران پنهان ساخته ام. آیا روزی جسارتش را خواهم داشت حجاب از رخ خویش بشکافم و ناگفته هایم را درعدالتخانه گفتمان و افشاگری قرار دهم؟ شکستن سکوت دشوار است اما دست یافتنی!!
نوشته شده توسط محمد اميني در ساعت 22:13 | لینک
|

